تبليغاتX
چرکنویس های تنهایی ام
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

دستم نه،

اما دلم به هنگام نوشتن نام تو می لرزد!

نمی دانم چرا

وقتی به تو فکر می کنم و اولین قولت

(که حالا به قول خودت منقضی ست)  

پرده ی لرزانی از باران و نمک

یاد تو را هاشور می زند!

 حالا از خودت می پرسم!

ایا به یادت مانده آنچه خاک پشت پای تو را

در درگاه بازنگشتن گل کرد،

آب سرد کاسه ی سفال بود،

یا اشوبه ی گرم نگاهی نگران؟

پاسخ این سؤال ساده،

بعد از عبور این همه حادثه در یادت مانده ست... 

|+| نوشته شده توسط صدیقه در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 1:42 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com


قالب و كدهاي جاوا