تبليغاتX
چرکنویس های تنهایی ام
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
پاییز سبز

زمین فصاحت برگ چنار را 

 به باد خسته ی پاییز می سپرد

هوا ترنم سودایی شکفتن را

ز نبض بی تپش خاک می گرفت

غروب حرف خودش را

به گوش جنگل خاموش گفته بود

و شیروانی لال

  میان دوده ی افشان شب شبح می شد

 میان درهم هذیان من دو شعله ی سبز

نشست

  به روی شیشه ی تار

  ملال پرده شکست

  و از حقیقت اشیا بوی شک برخاست

 و با حقیقت اشیا بوی او پیوست

 تمام پنجره ی من

  خیال او شده بود

تمام پوستم از عطر آشتی بیمار

 تمام ذهن من از نور و نسترن سرشار

 من از رطوبت سبز نگاه او دیدم

 که در نهایت چشمش کبوتر دل من

 قلمرویی ز برهنه ترین هواها داشت

 و اشتیاق تب آلود بامهای بلند

در آفتاب ز پرواز دور او می سوخت

 ز روی پنجره ی من

 خیال او پر زد

 و شب ادامه گرفت

 و من ادامه گرفتم...

"ید اله رویایی"

|+| نوشته شده توسط صدیقه در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 2:36 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com


قالب و كدهاي جاوا